تبليغاتX
setareh
 علم ... و یک حس خوشایند ...
 

علم کریستال درمانی – سنگ درمانی

 

سنگ درمانی علمی کهن و قدمت آن به شش هزار سال قبل بر میگردد. سنت هیلد گارد نبژان در قرن هشتم از سنگها و کریستالهای گوناگون برای درمان بهره  می برده است . آسیای شرقی از دیر باز توجه خاصی بر روی این علم داشته و صدها کتاب در این زمینه در هند ، چین ، نپال ، سریلانکا و ژاپن وجود دارد .

در کشور ایران نیز اساتید و پزشکان بزرگی نظیر ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی  از خواص سنگها آگاه بودند و برای درمان از آنها استفاده می کردند . ابوعلی سینا از سنگ سیترین برای درمان یرقان ، بیماریهای دستگاه گوارش ، خودکشی و درمان افراد افسرده استفاده  می نموده است .

کتاب تنسوخ نامه ایلخانی نوشته خواجه نصیرالدین طوسی به خواص درمانی سنگها پرداخته است. با پیشرفت علم فیزیک ، این علم بیش از پیش مورد توجه و شناخت قرار گرفت و از صنعت تا درمان از آن استفاده می شود .همچنین در بسیاری از روشهای طبیعت درمانی و انرژی درمانی مانند ریکی (reiki) و پرانا از سنگها و کریستال استفاده می شود . استفاده از سنگها و کریستالها جایگزین درمان پزشکی نیست بلکه می تواند در تسریع درمان موثر باشد و به بهبود فرد بیمار کمک کند .

 ادامه در پست بعدی...

* * *

مثل حس خوشایند ِ پاییزی

 

تماس گوشی قطع می شود .

پس از خداحافظی با دوستی قدیمی.

سبک شدن ...

              و خالی بودن.

مثل یک حس ِ خوشایند ِ پاییزی ...

قدم زدن در مسیری خلوت .

یک بعدازظهر آفتابی پاییزی .

دوسوی مسیر،

 درختان نارون ، چنار، بید و توت با برگهای زرد نارنجی ، زرد لیمویی و سبز کمرنگ .

مسیر جویباری با آبی کم عمق روان زیر درختان .

گنجشکان مست بازی و پرواز ، میان شاخه های تنک درختان ...

و آسمان آبی فیروزه ای .

                              آبی ِ آبی ....

وزش ِ لطیف ِ نسیمی  ...

برگهای زرد درختان همراه  نسیم از درخت جدا می شوند و می چرخند و ...

تک تک ...

آرام آرام فرود آمدنشان بر زمین ...

زیر درختان خطی کشیده اند با برگهای زرد و خشک و ...

به تنهایی قدم می زنم در این فضای دل انگیز

قدم زدن در گرمای خط مستقیم اشعه عریض آفتاب میان جاده .

پای در مسیر خط برگهای درختان

و صدای خش خش ...

صدا نوازش می دهد گوش را

دل آرامش یافته

شلوغی ذهن ، در کنجی ،

                     زیر مجموعه می شود  ...

 فضای حجیم خالی ذهن

چشمها بسته

فارغ بال ، فارغ دل ...

دستها فرو رفته در جیب .

 و حس خوشایند

 سوتهایی  منظم  می شود ...

 آهنگین و ریتمیکی ملایم

از میان لبها نواخته  ... دل ...

دوست ...

محبت ...

آرامش ...

...

...

...

 

نه سردی باد ِ پاییز حس می شود  ، 

                                          که دل  گرم ِ دوستی ...

نه زمستان یاد آوری می شود ،

                                      که یاد ِ دوست ، زندگی است ...

 و حرف آخر ...

زنده باد آزادی

 

|+| نوشته شده توسط ... در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
  ×××
 

یار ِ تو نا مهربان و سخت گیر

یار ِ من پُر زمهر و پُر زلطف

تو گناه می کنی و توبه  به درگاه ز ترس

آتش و سوختن و قهر و عذاب ِ یار است

من گنه نمی شناسم ، توبه ای در کار نیست

یار ِ من ، سا قی ِ من ، خود باده  می دهد به دستم

من عاشق یارم هستم ...

 

 

 

* * *

 

 از شمیم ِ یاد ِ تو چنان مست شوم

انگار که صد دَم به جهان هست شوم

ساقی شوی و جام دهی پی در پی

د ِل د ِل کنم و زشوق در رقص شوم

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388  |
 
 
بالا