تبليغاتX
setareh
 آزادی ...
 

 

سکوتم از رضایت نیست ...

دلم اهل شکایت نیست ...

 

و ...

 

زنده باد آزادی

 

|+| نوشته شده توسط ... در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388  |
  شعری بسیار زیبا از " دیوان حافظ "
 

 

شعری بسیار بسیار زیبا از کتاب دیوان حافظ  نسخه "ورژن"  بسیار قدیمی

 

 

این چه شور است که در دور قمر می بینم

همه آفاق پُر از فتنه و شر می بینم

هر کسی روزبهی می طلبد از ایام

علت آنست که هر روز بَتر می بیند

ابلهان را همه شربت زگلاب و قند است

قوت ِ دانا همه از خون جگر می بینم

اسب تازی شده مجروح به زیر ِ پالان

طوق ِ زرین همه در گردن ِ خَر میبینم

دختران را همه جنگ است و جدل با مادر

پسران را همه بدخواه ِ پدر می بینم

هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم

پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن

که من این پند به از دُر و گهر می بینم

 

* * *

 

 * * *

اندر حال و هوای شهر ِ من ...

 

اینجا هوا ابری است . گرفته است . آنجا را نمیدانم.

اینجا سیاهی جهل در فضا پخش است . فضا تار است . آنجا را نمیدانم .

اینجا جویبارهای روان ، راکد مانده و مرداب شده اند . مرداب لجنزار شده است . آنجا را نمیدانم .

اینجا مهتاب ، بی فروغ و آفتاب در سایه فرو رفته . سایه ، سیاهچاله ستارگان شده است . آنجا را نمیدانم .

اینجا شادی ، فقل دار و غم بی پایان شده . عشق بی عشق ... دل بی دل ... غم عالمگیر شده است . آنجا را نمیدانم .

اینجا دلی برای دوستی می تپد . دوستی  که زمانی شادیهایش را غمهایش را زندگیش را با او تقسیم میکرد .آنجا را نمیدانم .

اینجا ... ناخواسته دل مرده است ... آنجا را نمیدانم ...

 * * *

کاش عشق نمرده بود . کاش گریه معنی داشت . کاش خنده روح داشت . کاش پرنده آزاد بود . کاش ماهی دریا دیده بود . کاش دل نمرده بود . کاش کودکی ِ کودک ، زمان درو نمیکرد .

کاش ...

 

* * *

دیری است قلمم قهر است  با من ...

داستان هایش  را  بایگانی کرده .

و انگار که میان داستانهایش خوابیده .

کاش کسی پیدا میشد میانجی بین من و او  ...

قلمم دیگر نمی نویسد .داستان نمی گوید . همراهم نیست ...

پیش از این ، در این اواخر ، داستانهایش شده بودند همه نیمه تمام ...

و اکنون ...

 

* * *

ستاره  از دوستان مهربان  خویش نور و گرما یافته  و همواره  آرزومند  سعادت و تندرستی  گرامیان و سپاسگزار محبتها ست  ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 
 
بالا