(شکر خند)
حکایات، لطائف وظرائفی چند از بزرگان ادب ...
حلقه مفقوده
روح داروین دید اندر لاله زار
پیره زالی لب به روژ آلوده را
شاد و خندان بانگ زد که ای دوستان
یافتم من حلقه مفقوده را !
(باستانی پاریزی)
پدر بزرگ من
" لرد گلادستون " نخست وزیر معروف انگلستان ، روزی نزد یک عتیقه فروشی تابلویی را دید که با لباس قرون وسطی نقاشی شده بود و بعد از اینکه از قیمت گزاف تابلو باخبر شد ، از خرید آن منصرف گردید .
چندی بعد همان تابلو را در منزل دوستش" لرد کرین" مشاهده کرد."لرد کرین" تابلو را به "گلادستون " نشان داد و گفت :
- این تابلو متعلق به یکی از اجداد من است !
گلادستون در جوابش خنده ای کرد و گفت :
- اگر قیمت این تابلو کمی ارزانتر بود ، الان به عنوان پدربزرگ من در سالن منزلم نصب شده بود !
دزد
روزی انوشیروان شاعری را در راه دید که با خود زمزمه می کرد . از همراهان پرسید : این مرد کیست؟
گفتند : شاعر
شاه پرسید : چه می گوید؟
گفتند : این شعر را می خواند ...
همه شب تا به صبح بیدارم
گر چه نه عاشقم نه بیمارم
انوشیروان برآشفت و گفت : کسی که نه عاشق است و نه بیمار ، و باز شب ها تا به صبح بیدار می ماند حتما دزد است !
دو خر با یک دُم!
" میرزا رحیم انکوتی" از شاعران زمان فتحعلی شاه در حق میرزای خرد و میرزای خرم که از شاعران مشهور و معاصر با او بودند ، شوخی لطیفی کرده و گفته است :
در خریت شریک یکدیگرند
گر قناعت کنند با یک دُم
(تذکره الشباب )
سر بی کلاه
کچلی از حمام بیرون آمد . کلاهش دزدیده بودند . با حمامی ماجرا می کرد. گفت : تو اینجا آمدی کلاه نداشتی
گفت : ای مسلمانان این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان برد ؟
حاضر جوابی طلحک
طلحک را فرزندی آمد " محمود" از وی پرسید که : فرزندت پسر است یا دختر ؟ گفت : از فقیران چه آید جز پسری یا دختری ؟! سلطان گفت : ای مردک ، مگر از بزرگان چه آید ؟ گفت : بدکاری ، ناسازی ، ظالمی ، خانه براندازی !
کارت ویزیت
روزی یکی از اشخاص از خودراضی در غیاب "ولتر" نویسنده معروف فرانسوی به دیدنش رفته بود . برخلاف انتظار دید که وضع اتاق "ولتر" بسیار درهم و آشفته است و گرد و خاک زیادی هم روی میز تحریرش نشسته است ! از فرط ناراحتی با انگشت خود روی همان میز گردآلود نوشت : "خر!" و رفت ... فردای آن روز تصادفا ولتر را در خیابان دید و گفت :
- دیروز خدمت رسیدم تشریف نداشتید .
ولتر با نگاهی فیلسوفانه گفت :
- بله ! کارت ویزیت شما را روی میز تحریر دیدم !!
رمضان خشنود رفت !
زاهدی در مجلسی گفت : آیا ماه رمضان از ما خشنود رفت یا نی ؟
ظریفی گفت : بلی خشنود رفت !
زاهد گفت : از کجا می گویی ؟
گفت : از آنجا که اگر ناخشنود رود، سال دیگر باز نیاید !
(لطایف الطوایف)
موسی !
عربی موسی نام ، صبح در ظرف آب وضو می ساخت . کیسه ای زر یافت ، در آن محل تکبیر نماز گفتند . و عرب کیسه به دست راست گرفته به صف جماعت شتافت و در عقب قاری در نماز ایستاد .
اتفاقا قاری بعد از فاتحه ، این آیه خواند که : " و مالک بیمینک یا موسی ؟"
یعنی : چیست اینکه در دست راست تو است ای موسی ؟
عرب گفت :"والله انت ساحر!"(سوگند به خدا که تو جادوگری!)و کیسه زر پیش محراب انداخت و گریخت از ترس آنکه مبادا به او تهمت دزدی بگیرند .
(لطایف الطوایف)
در دانشکده دامپزشکی
استاد : اسب عربی را از اسب مجارستان چه طور می توان تشخیص داد ؟
دانشجو : بوسیله تفاوت لهجه !!


* * *
سخنی با دوستان گرامی :
هم اکنون مختصر گرفتاریی ، ستاره را در انجام مراحل دید و بازدید وبلاگی در این دنیا (مجازی)محدود و شرمنده از دوستان نموده . امید که دوستان بامحبت و بزرگوار، کوتاهی بنده را ببخشایند .
پست اخیر در تغییر حال و هوای ستاره باید موثر باشد . تقدیم به دوستان عزیز... با آرزوی دلهای گرم و بهاری و لبخند شادی بر لبان پر مهرتان ...
|
+| نوشته شده توسط
... در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
|