تبليغاتX
setareh
  باز هم سفر...
 

با سلام و عرض ادب خدمت گرامیان.

دلیل سکوت چند روزه اخیر ستاره ...

 

هر از گاهی دل کندن و رها شدن ...

پای در سفر نهادن و جاده ... مسیر ...  و طی مسافت ... گذر از طبیعت ... حس زیباییها و کسب تجربه ...

و انرژی دریافت نمودن از دوستان و همدلان برای  ادامه زندگی ...

و ستایش بی حد یار و معبود در این حال و هوا...

 

* * *

و اینک غزلی زیبا از حافظ :

سحر زهاتف  غیبم رسید مژده بگوش

                                                                  که دور شاه شجاعت می دلیر بنوش

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره میرفتند

                                                                 هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

 

بصوت چنگ بگوئیم آن حکایتها

                                                               که از نهفتن آن دیگ سینه می زند جوش

 

شراب خانگی ترس محتسب خورده

                                                                 بروی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش

 

ز کوی میکده دوشش بدوش میبردند

                                                                امام شهر که سجاده میکشید بدوش

 

دلا دلالت خیرت کنم براه نجات

                                                               مکن بفسق مباهات و زهد هم مفروش

 

محل نور تجلی است رای انور شاه

                                                               چو قرب او طلبی در صفای نیت کوش

 

بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر

                                                               که هست گوش دلش محرم پیام سروش

 

                   روز مصلحت ملک خسروان دانند

                                        گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 یاوه هایی ... نمیدانم . شاید دلتنگی ... شاید عاشقانه ...
 

دلم اندازه دنیا گرفته ست

                         دلم ...

پردۀ ظلمت ِ شب

سایه افکند ، بر این چهرۀ زیبای سپید ...

 

 

* * *

لحظه ها در گذرند ،

من و تو همسفریم

حکمت ِ راز ِ من و تو ،

هنوز ، ناشناخته است  ...

 

 

* * *

فی الحال ِ نوش ِ جام ِ می ِ ناب

به یاد َت ...

جادوی ذهن ، مُنقش می کند ،

لبخند ِ زیبای  آبی رنگ ِ نقش ِ فرش را ،

بر دیدۀ بی قرار ِ دل ...

 

* * *

اندیشیدن به غیر ِ تو گناه است ،    

                                      گناه ...!

 

* * *

سخنانم یاوه هایی بیش نیست

کاین دل ،

          دگر دل نیست ...

 

* * *

ترسم که ندیده روی ماهت

روم از دیار هستی

یا فاصله را بکاه

یا هوای مستی ...

 

 

|+| نوشته شده توسط ... در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
  برف...
 

براه افتادن با رعایت کامل اصول ایمنی  و امید به او .

خود را فقط و فقط به او سپردن .

جاده های برفی .

ابتدای راه دو سوی جاده پر برف . به ارتفاع  حداقل 15 سانت ...

همه مسیر راه  سربالایی است ...

روز تعطیل و جاده شلوغ . انواع سواری  هر کدام با یک یا دو یا چند تیوب پر باد بسوی دامنه های برفی کوهپایه ها ...

جاده شلوغ  و پر ترافیک مثل روزهای تعطیل تابستانی ... !

آدم برفیهای سربرآورده از زمین در جای جای منطقه که شخصیت سازندگان یا آرزوهایشان را در آنها میبینی . بلند و کوتاه و چاق و لاغربا چشمهای درشت ویا چشمهای ریز و بینی گرد و یا تیز و ...

مزارع و باغها در لباسهای سفید . دشتها و کوهها پوشیده از برف . همه جا سفید سفید ... جز همان آسمان آبی ...

سفیدی و درخشش برف یکدست سفید در زیر نور آفتاب و  آبی آسمان چنان با هم ساز است که انسان را بشوق می آورد برای هر چه بیشتر لذت بردن از تک تک این لحظات ...

و یاد دوستان در این حال  و دقایق ...

و شکر نعمات بی دریغ یار و معبود ...

 

* * *

این دقایق نیز پایان می پذیرد .

روز به غروب می رسد و شب فرا خواهد رسید .

شب ماندنی نیست . خورشید طلوع خواهد کرد . این طبیعت است  و گردش روزگار.. .

 

 

پایان هر شب ظلمانی سرد ،

                        طلوعی است بس گرم و زیبا و دل انگیز ...

  * * *

 

 

 

هرچه جلو چشمانشان خود را می نمایاند ، کمتر دیده می شد ...

هر چه فریاد می زد کمتر صدایش بگوش آنان می رسید ...

دیده هایشان گشوده بود و نمی دیدند ...

گوشهایشان باز بود و نمی شنیدند ...

افسوس...

واقعیت ، دورترین ستاره ای بود که در نظرشان هیچگاه مجسم نشد ...!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ... در شنبه دوازدهم بهمن 1387  |
 با تو هستم...
 

یک تونل بتنی- فلزی نفوذ ناپذیر ...

از خود مبدا به خود مقصد ... هیچ راهی به بیرون نیست ... هیچ کجا پیدا نیست ... هوایی نیست ... همه جا بسته است ...

به این هوای خفه عادت داشتم ... با شتاب حرکت میکردم ... در مسیر نیمه روشن راه هرچه بود بعنوان مزاحم و بنا به عادت ،  از بین میبردم ... و بسرعت در مسیر می رفتم ... هیچ چیز را نمیدیدم ...هیچ حسی نداشتم ...

دنیا را همین میدانستم و همین راه و فقط همین و همین ...

از این راه خسته شده بودم . زندگی را چیزی فراتر حس می کردم . راهی بزرگتر و وسیعتر . حس عجیبی به من گفت راه دیگری نیز هست . من فکر می کردم و جستجو .

راهی ندیدم .

نیرویی حس کردم . مرا به سویی کشاند . به سوی نوری .

نوری دیدم عجیب و زیبا . به سمت آن منحرف شدم . نفوذی به بیرون . فکر کردم . گم شدم . نمیدانستم راه خود را ادامه دهم یا نور را ...

دلم هم نور را میخواست .

باز هم فکر کردم . خیلی فکر کردم .

جرات رفتن به سوی نور را نداشتم .

نمیدانستم این درست است یا آن ...

او را در نور ، در بیرون دیدم . دستم را گرفت و مرا کشید بیرون .

عجب دنیایی ...

گیج و مبهوت شدم  از دیدن این جاده زیبای  پر نور. دشت ها را دیدم . زیباییها را دیدم . همه چیز را دیدم .

نور آنقدر زیاد بود که همه جا را بخوبی نمیشد دید.

باید جلو میرفتی تا بوضوح ببینی. ممکن بود جلوتر گرگی باشد یا گلی زیبا ...

من به هر جا سرک می کشیدم.

گله های گوسفندی که توسط گرگها پاره شده بودند .

و گله های جدا جدا ی سرگردان ...

گرگهای گرسنه چنگ و دندان تیز کرده ...

آدمها را در زندانهای خودساخته  دیدم که خود را با دست خودشان زنجیر میکردند!

گلهای یاس و بنفشه و همیشه بهار را دیدم.

دشت های لاله را .

و...

نیرویی همه جا همراهم بود .

بخوبی آنرا حس می کردم .

همه جا پر از هوا بود.

نفس کشیدم . آزادی را حس کردم . زیبایی آزادی را دیدم .

داخل تونلی که من در آن میرفتم نیز از آنجا پیدا بود .

دیگر نمیتوانستم به آن تونل بازگردم .

بعد از دیدن اینهمه ... بازگشت به آن تونل برایم امکان پذیر نیست .

من در مسیر حرکت میکنم . آدمهای کمی هم مسیر ما هستند .

آدمها بیشتر در تونلهای محکم و بسته و خفه خودشان در حرکتند .

اینجا همه چیز پیداست . همه چیز قابل رویت است .

در مسیر، سراشیبی هم هست . سربالایی هم هست .

بعضی جاها سنگلاخ و بعضی جاها صاف و هموار است .

تونلها به سمت و سوهای مختلف منحرف می شوند .

این مسیر روشن به خط افق میرسد .

مسیرها متفاوت است . انتهای بعضی تونلها به دره هایی میرسد و آدمها به دره سقوط می کنند .

انتهای بعضی به بن بست ...

من دیگر به تونل خود باز نخواهم گشت ...

اینجا همه چیز و همه جا بخوبی پیداست . روشن است و آشکار . اینجا هوا هست .

این مسیر حقیقی است .

این جاده زیباست ...

 

* * *

پاکی دل تو را که چون فرشتگانی (مظهر پاکی و بی آلایشی)

می ستایم ...

در دل و یاد ماندی برای ابد ...

با تو هستم  دوست .

با تو که افقی روشن و وسیع برویم گشودی .

آری با تو هستم .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط ... در سه شنبه هشتم بهمن 1387  |
 من بشر هستم ...
 

حال بگو ...

آیا فریبکار تر از من

دیده بودی هرگز ؟

دغل و منفعت طلب تر از من ...

قدرت طلب و مال اندوز و خود خواه تر از من ...

سنگدل و بی رحم  و وحشی  و درنده خو تر از من ...

یافت میشود به دنیا ؟

می دانم هرگز ...

خود می دانم

            نالایق ترین در عشق و دوستی  هستم .

من بشر هستم ...

آری ... بشر ...

 

 

 

* * *

تا می توانند دروغ ...

حیله ... تزویر ...

و اینان نیز ...

شنیده ای ؟

پرندگانی که در فصل گرما بدنبال ذخیره توشه هستند برای فصل سرما .

فصل سرما که رسید فراموش میکنند محل ذخیره توشه هاشان را ...!

 

 

* * *

اینجا دنیای مردگان است ...

دنیای بدون تفکر ...

دنیای بدون عشق ...

دنیای بدون حقیقت ...

دنیای زمان به هرز رفتن  ...

             زندگی به هدر رفتن ...

دنیای تقلید هر چه او ...

اینجا دنیای مردگان است

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 
 

اینهم نوعی گیر دادن به سرزمین ِ ...

 

 

طبق تبلیغات متعدد و تک تک برنامه های خبری و غیر خبری  و مستند و کودک و نو جوان و جوان و پیر و انواع سریالها و فیلمهای کوتاه و بلند ِِ  اکثرا بی محتوای  صدا و سیما در این سرزمین ... ،

فقط در کشورهای دیگر و بیشتر در کشورهای ابر قدرت ، مسائل و مشکلات اقتصادی و بیکاری گریبان مردم را گرفته و مردم در حال خفه شدنند . در اینجا و در این سرزمین الحمدلله  ، خدا را شکر هیچ خبری نیست و همه برنامه ها  به نحو احسن در بهترین شکل و حالت قرار دارد و اقتصاد در بهترین وضعیت و همچنین نرخ بیکاری کم یا حتی اصلا .هرگز هیچ آثار تورم در" نوارخ " ! و یا تعدیل نیرو و اخراج افراد در شرکتهای خصوصی و نیمه خصوصی  مشاهده نشده... هیچگونه ورشکستگی در هیچ شرکت و کارخانه ای به چشم نمیخورد و این مردمی که سرمایه خود را به آنها داده اند تا خرج زندگی ماهانه خود را از آن بدست بیاورند و چند ماهی است درهمی دریافت نکرده اند!... آمار رو به افزایش طلاق و روند رو به رشد نرخ تصادفات و مرگ ناشی از آن و نرخ متورم ویزیت پزشکان و ازمایشات و رادیولوژی و دندانپزشکی و دارو... و دارو ... و دارو...  و بیمه های نصفه نیمه درمانی و مسکن و دیگر مشکلات موجود در جامعه و در این سرزمین و اینکه جوانان تن به ازدواج نمیدهند و آمار افزایشی روز بروز و ساعت به ساعت ِ افراد سیگاری و معتاد به انواع مواد الکلی و غیر الکلی و اقسام قرص و ... اینها همه توهم است و کسانی که این مسائل را میبینند مطمئنا از مواد توهم زا استفاده میکنند ... ! و خلاصه و بطور کلی اینجا زندگی صد در صد بکام و همگان شاد و خرسندند و... بحمدالله !!!!!! ...

 

 

 

" نوارخ" = نرخ ها

 

 

* * *

 

در محله " خبر آباد "...

نقل است که :

می گویند باید در خبر صداقت داشت ...

ولی اینجا موارد مصلحتی  یک کلاغ 4000 کلاغ  ! در جریان است .

احتمالا طبق ِ قرارداد...ی ! ، از همین تیتر شروع خبر با چهره یک نفر شروع شده تا آخر هم با همان چهره پایان مییابد .

اینجا شهر ِ تلقین است و تحریف . دستبرد ِ  بی واهمه ، در تاریخ چه دور و چه نزدیک ...

میگویند دروغ برای زندگی مضر است .

اینجا مصلحتا " ! دروغ به دو دسته تقسیم میشود که برخی دروغها ، " مصلحتی " نامگذاری شده !

اینجا صنعت سانسور پیشرفت فراوانی نموده ومخصوصا در خبر .

نکند اینجا " دروغ آباد " ! است ...

 

 * * *

تا تو هستی هست ، هست ...

                تنهایی و بی کس بودنم ، نیابد معنا ...

غیر ِ تو یافتن گر کسی ،

                 عین ِ تنهایی است و بی کسی ...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط ... در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 
 
بالا